گاهی مشاجرات اینگونه شروع می‌شوند که در آن یکی از زوج‌ها به‌آرامی سعی می‌کند یک موقعیت دشوار را برای شریک زندگی خود توضیح دهد: همیشه در حوالی روز تولدش یک اتفاق ناخوشایند می‌افتد که همه برنامه‌ها را به هم می‌ریزد، مخارج خانواده بیش از حد زیاد شده است، کاپوت ماشین فرو رفته، یکی از دوستان گفته که در همین است و از او خواسته که با هم شام بخورند و…

طرف مقابل مدتی با چهره‌ای بی‌تفاوت گوش می‌دهد و سپس با لحنی بسیار ناگهانی یا تهاجمی از آنچه که به تازگی شنیده است صحبت می‌کند. ممکن است بگوید که:  «اگر من این را درست متوجه شده باشم، انگار تعطیلات را به گند کشیدی» یا «ما ورشکست شده‌ایم» یا «تو ماشین را خراب کرده‌ای»

پویایی این بحث‌ها را می‌توان به شکل جدول زیر نشان داد:

شخص الف: نسخه بلند   گفته‌ها
شخص ب: برداشت کوتاه   از گفته‌های شخص الف
شاید به این دلیل که   این ماه نسبت به ماه قبل درآمد بیشتری داشتم و به اوضاع مالی خوشبین بودم در   چیزهایی سرمایه‌گذاری کردم که آنقدر خوب پیش نرفتند...

ما ورشکسته شدیم
جیک به من گفت برای   دیدن خواهرش به این حوالی آمده و قرار نیست بعدش به موزه برود. از آنجایی که   مادر تو لااقل تا فردا نمی‌آید و یک مرغ هم در فریزر هست فکر کردم به او پیشنهاد   بدهم برای شام به خانه‌مان بیاید...

شام را به گند کشیدی
ما به هم نزدیک شدیم و   چیزهای مهمی را با هم به اشتراک گذاشتیم، اما خیلی پیش نرفت و آنطور که مردم فکر   می‌کنند نبود، من حواسم به همه چیز بود...

تو با او خوابیدی و   ازدواجمان را خراب کردی


به راحتی می توان فهمید که چرا در بخش‌های حیاتی زندگی‌مان میل به توضیحات طولانی و پیچیده داریم. چون توضیحات پیچیده نگهبانان بشریت و تمدن هستند. بسیاری از آثار هنری بزرگ، در واقع توضیحاتی طولانی برای اعمالی هستند که ممکن است، در ذهن‌های بی‌ظرافت به شکلی بی‌رحمانه تفسیر شوند. خلاصه‌ای مثل «زنی که این طرف و آن طرف می‌خوابید و همه پو‌هال را خرج می‌کرد»، وقتی توسط یک نابغه پیچیده روایت می‌شود، می‌تواند به شاهکار گوستاو فلوبر، مادام بوواری تبدیل شود. رمان‌های بزرگ به ما یادآوری می‌کنند که انگیزه‌ها، نیازها، اضطراب‌ها و امیدهای ما پیچیده و عجیب هستند، اما به درستی گفتن آنها می‌تواند همدردی و درک را به همراه داشته باشد و به بهترین صورت خود پدیدار شود.

در جریان بحث‌ها، کسی که داستان طولانی را ارائه می‌دهد، به نوعی تلاش می‌کند فلوبر باشد. به این معنا که سعی می کند مجموعه‌ای از حقایق از نظر اخلاقی پیچیده و ناملموس را به دیگری منتقل کنند. پس چرا تلاش‌های او تا این حد بی‌ثمر می‌ماند و به هدف خطا می‌رود؟

هنگامی که یکی از طرفین در رابطه کار اشتباه یا حیله‌گرانه‌ای انجام می‌دهد، سه اتفاق باید بیفتد تا وضعیت شروع به ترمیم کند:

  1. پذیرش
  2. عذرخواهی
  3. توضیح

برای کسی که کار اشتباه را انجام داده این حرکت سوم است که قانع‌کننده‌ترین و قابل توجه ترین حرکت است. این کاری است که اعمال آن‌ها را در چارچوب قرار می‌دهد، از تبدیل شدن آن‌ها به هیولا در نگاه خود و دیگران ممانعت می‌کند و آنها را قادر می‌سازد تا انسانیت خود را حفظ کنند.

با این حال بعید است این چیزی باشد که در ذهن شریک زندگی آنها مهم است. برای آنها دومین نکته یعنی عذرخواهی است که از همه مهمتر است و امکان بازسازی را فراهم می کند، زیرا نشانه‌ای است از اینکه دیگری به درستی مشکلاتی را که ایجاد کرده‌، درک کرده و مسئولیت آن را بر عهده گرفته است.

اگر طرف مرتکب مدام به قسمت توضیح بازگردد و از عذرخواهی کردن اجتناب کند، گیرنده پیام می‌تواند - در صورت ناامیدی و آسیب دیدگی - به دنبال انتقام گرفتن باشد. مسئله این نیست که آنها از توضیحات ارائه‌شده غافل هستند و ظرافت لازم برای درک آن را ندارند. مسئله این است که آنها حال و حوصله شنیدن این حرف‌ها را ندارند مگر اینکه آنکه اشتباهی مرتکب شده مسئولیت کار خود را بر عهده بگیرد.

باز هم تقصیر فقط بر گردن یک طرف نیست. اگر طرف آسیب‌دیده خیلی راحت نشان دهد که بیش از حد انتقم‌جو است، آنگاه طرفی که اشتباه کرده انگیزه قابل درک برای اجتناب از پذیرش بیش از حد صریح اشتباه خود را خواهد داشت.

ما در درون روابط مسئولیت مشترکی داریم که با ملایمت لازم با بسیاری از اعمال ناشایست یکدیگر روبرو شویم. ما باید این فرصت را داشته باشیم که بعد از پذیرش اشتباهمان و مسئولیت آن، توضیحات اخلاقی پیچیده‌ای را که شایسته است ارائه دهیم.