زوج‌هایی هستند که به نظر می‌رسد هرگز با هم بحث نمی‌کنند. مبادی آداب بودن در روابط آن‌ها مشخص است. به هم می‌گویند خیلی از تو متشکرم؛ برای یکدیگر چای درست می‌کنند و زمانی که صحبت از بحث و مشاجره در زندگی شخص دیگری به میان می‌آید، وحشت می‌کنند. قابل درک است که آنها شخصاً کمی از خود راضی باشند.

اما این هماهنگی ظاهری در واقعیت نشانه قابل اعتمادی از سلامتی در عشق ورزیدن نیست، زیرا تلاش برای ادغام دو زندگی بدون مواجهه منظم با ناسازگاری‌های عمیق تقریباً غیرممکن است. فقدان مجادله به احتمال زیاد نشانه این است که ما مراقبت از دستاورد بشری بالغ بودن را کنار گذاشته‌ایم.

بنابراین هدف از بین بردن مجادلات نیست، بلکه یافتن راه خود به سوی تنوع بخشیدن پربارتر به آنهاست. ما باید یاد بگیریم که خوب بحث کنیم، نه اینکه اصلا بحث نکنیم.

پس نکاتی که ممکن است به ما در داشتن بحث‌های بهتر کمک کند چیستند؟

  1. مهم‌ترین نکته‌ای که می‌تواند به ما کمک کند تا به‌طور سازنده‌تر بحث کنیم این است که علناً به خود یادآوری کنیم که - هر دوی ما – ذاتاً و عمیقاً ناقصیم و در مواردی کاملاً دیوانه هستیم. حق به جانب بودن دائمی بزرگترین دشمن بحث کردن‌های بالغانه است، این احساس که ما از هر عیبی پاک هستیم و اینکه شریک ما تنها به خاطر ارتکاب یک اشتباه یا ادعای اینکه ما اشتباهی مرتکب شده‌ایم، فردی ستمگر است و انتقادهایش نادرست. اگر بتوانیم روابط را تحت این فرض پیش ببریم که هر دو طرف احمق، از نظر ذهنی متزلزل، به طرق مختلف کاملاً ناقص هستند و دائماً به بخشش نیاز دارند، منفعت زیادی کسب می‌کنیم. ایمان ضمنی به کمال خودمان رفته رفته ما را به هیولا تبدیل می‌کند.
  2. افراد استدلال‌های مخالف را نه زمانی که به آنها گفته می‌شود اشتباه می‌کنند، بل زمانی که احساس می‌کنند دوست داشته می‌شوند، می‌پذیرند. زمانی که می‌ترسیم و شک می‌کنیم کسی که با ما بحث می‌کند از ما متنفر است، به ما آسیب می‌زند، هرگز نمی‌تواند ما را ببخشد و شاید در حال ترک کردن ما باشد، تبدیل به موجوداتی لجباز می‌شویم و حقیقت را کنار می‌گذاریم. ضروری است که هر انتقادی را با اطمینان از عشق مداوم و بی‌دریغ خود همراه کنیم.
  3. افراد بسیار آرام تغییر می‌کنند و و زمانی که تحت فشار و آزار باشند از تغییر سر باز می‌زنند. ما باید تلاش کنیم برای تغییر ناامید نباشیم. ما باید با این مسئله را بپذیریم که دیگران آنطور که ما می‌خواهیم و در مقیاس زمانی‌ای‌ که برای ما مناسب است، تکامل نخواهند یافت. ما باید نسبت به طبیعت انسان بدبین باشیم تا بتوانیم در بعضی زمینه‌ها امیدوار بمانیم.
  4. ما نباید ناامیدی خود را با این احساس تشدید کنیم که به شکلی منحصر به فرد برای پایان دادن به این رابطه نفرین شده‌ایم. البته که دیگران گاهی آزاردهنده هستند. برخورد با همه افراد در جهان در مواقعی به یک اندازه مشکل است و موارد مربوط به ما حتی احتمالاً بسیار مشکل‌تر. جزئیات اینکه چرا ما در یک دعوای آزاردهنده قرار می‌گیریم ممکن است محلی باشد، اما همه ما در یک سرنوشت جهان‌شمول مشترک شریکیم. ما باید به تلخی به تراژدی انسانی بخندیم.
  5. شریک زندگی ما فقط ترسیده و نگران است و به چیز بدی فکر نمی‌کند. درست مثل ما، آنها هم بارهای عاطفی زیادی را حمل می‌کنند. آنها نیز توسط زندگی پیچیده و گاه پردردشان شکل گرفته‌اند. بسیاری از کارهایی که آنها انجام می‌دهند مستقیماً به ما مربوط نمی‌شود، بلکه راهی برای کنار آمدن با مشکلاتی است که مدت ها قبل از ملاقات ما با آنها در زندگی‌شان وجود داشته.
  6. لحظه مناسب را انتخاب کنید. ما می‌توانیم در این توهم باشیم که بحث کردن، مبادله افکار است، اما بحث کردن حد زیادی فرآیندی است که به احساسات ما وابسته است و به طور قاطع تحت تأثیر مواردی است که به راحتی نادیده گرفته می‌شوند، مانند اینکه چقدر خوابیده‌ایم، چقدر مشروب خورده‌ایم و ساعت چند است. به‌عنوان یک قانون کلی، تا فردا صبر کنید.
  7. اجازه ندهید که رابطه به دلیل «ادب» یا شرمندگی نابجا بمیرد. به جرأت عنوان کردن مشکلاات را داشته باشید، هر چند این کار تکان‌دهنده به نظر برسد. حقیقت تا زمانی که به دقت در لایه‌های عشق پیچیده شده باشد، معمولاً برای کسانی که به ما اهمیت می‌دهند قابل تحمل است.
  8. مهم نیست که حق با ما باشد. ما باید آماده باشیم که از تمام لذت‌های اثبات استدلال‌هایمان چشم بپوشیم. ما در تلاش برای «برنده شدن» نیستیم، بلکه سعی می‌کنیم تا جای ممکن با فرد دیگری که کنار ماست و بهترین دوستمان است، شاد زندگی کنیم.

البته با وجود این، ما هنوز هم جاروجنجال‌های پر از خشمی خواهیم داشت. ما همدیگر را با بدترین صفت‌ها خطاب می‌کنیم، درها را به هم می‌کوبیم و گریه می‌کنیم. این خیلی عادی است. ظرفیت وحشتناک رفتار کردن با شریک زندگی ویژگی عجیب – هرچند واقعی – عشق است. یک رابطه باید شامل بخش‌های دیوانه‌کننده‌تر و غیرمنطقی‌تر طبیعت ما باشد. اگر ما همیشه مودب هستیم، به این دلیل است که احساس امنیت نکرده‌ایم. یک مجادله باید گذرگاهی آشفته به سوی نوعی آشتی عمیق‌تر باشد که ما آرزوی آن را داریم. گفتن چند چیز وحشیانه و مضر برای جلوگیری از جدا شدن می‌تواند مهم باشد. ما با بحث کردن بر روی حساس‌ترین و تحریک‌کننده‌ترین مسائل، شرایط را برای ارتباط مجدد با وسعت و عمق بیشتر فراهم می‌کنیم. ما اکنون می‌دانیم که علیرغم یک دعوای شبانه مانند احمق‌های وحشت‌زده و ب‌منطق، عمیقاً شرکای عاطفی‌مان را دوست داریم و با تمام اراده خود (و به کمک نوشته‌های عجیب‌وغریب مانند این) تلاش خواهیم کرد تا دفعه بعد کمی معقول‌تر بحث کنیم.