در دنیای پرهیاهوی امروز، احساس تنهایی و انزوا بیشتر از همیشه رایج شده است. اما ما در این تنهایی تنها نیستیم. "ارواح ناامید" اثر فردیناند هودلر، نقاش سوئیسی، تصویری از پنج فرد افسرده را به تصویر میکشد که هر کدام در دنیای خود غرق شدهاند. با این حال، در این اثر تلخ، پیامی از امید نیز نهفته است.
جهان مدرن حول رؤیاهای امیدوارانهای از چگونگی وحدت چیزهایی که در گذشته جدا به نظر میرسیدند (پول و تحقق خلاقانه؛ عشق و ازدواج) ساخته شده است. اینها ایدههای سخاوتمندانهای هستند، از نظر روحیه دموکراتیک، سرشار از خوشبینی نسبت به آنچه میتوانیم به دست آوریم و بهحق متعصب نسبت به اشکال باستانی رنج.
ما برای رویارویی با دشمنان با تمام ترس و وحشتی آماده شدهایم که در اولین برخورد با آنها در دوران کودکی، یعنی در مدرسه، تجربه کردیم. در آن زمان گزینههای کمی داشتیم؛ مجبور بودیم در کلاس بنشینیم، روز به روز آنها را ببینیم. اما از آن زمان تاکنون بسیار رشد کردهایم.
هیچ فردی که راضی، عاقل و مهربان باشد، هرگز عمداً به دیگری آسیب نمیرساند. دشمن ممکن است ترسناک به نظر برسد، اما به نوعی به تکیه بر عدالت کیهانی، میتوانید مطمئن باشید که او درون خود رنج و پوچی را تجربه میکند.
عادی است که انتظار داشته باشیم همیشه بهطور فعال در پی خوشبختی خود باشیم، بهویژه در دو حوزهی بزرگ رضایتمندی بالقوه: روابط و مشاغل. بنابراین، عجیب و کمی نگرانکننده است که ببینیم چند نفر از ما اغلب طوری رفتار میکنیم که انگار عمداً در حال نابود کردن شانسهای خود برای رسیدن به آنچه میخواهیم هستیم.
دارونماها درمانهایی هستند که اگرچه ارزش درمانی شناخته شدهای ندارند اما ممکن است برای برخی بیماران مفید واقع شوند. برای بهتر درک این موضوع، ماجرای خانم و آقای مارتین را که هر دو از درد کمر مزمن رنج میبرند توضیح میدهم.
در تاریخ رسانهها گاهاً اتفاق افتاده است که یک هیولای واقعی پیدا شده است: شاید در دفتر رئیس جمهور، یا در یک لشکر ارتش یا یک زیرزمین حومه شهر. از چنین اکتشافات خارقالعاده و لرزهای، که ممکن است تعدادشان در هر قرن بیش از انگشتان یک دست نباشد، یک باور عمومی در هر سازمان رسانهای و در ذهن آخرین روزنامهنگار مشتاق جا افتاده است: هیولاها در همه جا وجود دارند، در ادارات، خانهها، سالنهای ورزشی، برجهای کنترل فرودگاه، سالنهای عمل و اتاقهای کابینت.