برای یافتن عشق، باید اجازه دهیم غرایزمان ما را پیش ببرند و با تحلیل و تأمل روانشناختی خردمندانه یا حتی ملاحظات وضعیت، ثروت یا تبار مانع آنها نشویم. احساسات ما به اندازه کافی واضح به ما میگویند که به مقصد خود رسیدهایم.
مقاله با اشاره به اینکه این رفتار بخشی از طبیعت انسانی است شروع میشود. سپس به برخی از دلایل احساس این رضایت مانند خنثی کردن غم و نارضایتی درونی میپردازد.
آیا فکر میکنید افسردگی فقط مربوط به افراد منزوی یا غمگین است؟ یک رواندرمانگر از واقعیتهای پنهان افسردگی میگوید؛ از افسردگی در افراد پرانرژی تا درمانهایی فراتر از دارو و گفتوگو. این مقاله دیدگاهتان را تغییر خواهد داد.
مقاله با عنوان "یک مگس در سوپ من است" در مورد رویکرد مناسب برای واکنش به موقعیتهای ناخوشایند صحبت میکند.ابتدا به سنتهای تربیتی ما اشاره میکند که ما را به سکوت وامیدارد.سپس به خشم و فرورفتن در اندوه اشاره میکند و میگوید هیچکدام مناسب نیستند.مقاله پیشنهاد میکند باید با مناسب بودن، صداقت و مهربانی واکنش نشان داد.در کل تاکید دارد باید با درک موقعیت و انگیزهها واکنش نشان داد نه با خشم.
عشق و درد دو روی یک سکه؟ در این مقاله به بررسی مازوخیسم رمانتیک، تمایل به رنج بردن در روابط عاطفی، میپردازیم و راهکارهایی برای غلبه بر آن ارائه میدهیم.
بسیاری از افراد تصور میکنند که کمبود خواب فقط بر کودکان تاثیر میگذارد. اما در این مقاله، به بررسی این موضوع میپردازیم که چرا بزرگسالان نیز به اندازه کودکان به خواب کافی نیاز دارند.
مقاله با عنوان "من گند زدم" در مورد واکنش مناسب به شکست و گناه صحبت میکند.ابتدا به مشکلات مربوط به عذرخواهی شدید و دفاعیات اشاره میکند.سپس پنج اجزای کلیدی برای واکنش مطلوب توضیح میدهد از جمله عذرخواهی واضح، توضیح فنی و احساسی شکست و گرفتن درس.مقاله تاکید دارد نباید شکست را انکار کرد بلکه از آن درس گرفت.در کل راهکارهایی برای واکنش مثبت به شکست ارائه میدهد.
در این مقاله، به ارتباط بین افسردگی و مشکلات خواب پرداخته میشود و اهمیت جستجوی کمک حرفهای برای بهبود وضعیت توضیح داده میشود. با بررسی روشهای درمانی و تأثیرات متقابل این دو وضعیت، میتوانید راهکارهای مؤثری برای بهبود کیفیت زندگی خود پیدا کنید. خواب بهتر میتواند به کاهش علائم افسردگی کمک کند و برعکس. بیاموزید که چگونه میتوانید با حمایت مناسب به بهبودی دست یابید.
در تاریخ رسانهها گاهاً اتفاق افتاده است که یک هیولای واقعی پیدا شده است: شاید در دفتر رئیس جمهور، یا در یک لشکر ارتش یا یک زیرزمین حومه شهر. از چنین اکتشافات خارقالعاده و لرزهای، که ممکن است تعدادشان در هر قرن بیش از انگشتان یک دست نباشد، یک باور عمومی در هر سازمان رسانهای و در ذهن آخرین روزنامهنگار مشتاق جا افتاده است: هیولاها در همه جا وجود دارند، در ادارات، خانهها، سالنهای ورزشی، برجهای کنترل فرودگاه، سالنهای عمل و اتاقهای کابینت.