یکی از سوالاتی که اغلب افراد آسیب دیده در طول مسیرشان با آن دست و پنجه نرم می کنند، یافتن پاسخی برای «چرا بی رحمی وجود دارد؟» است، چرا که آسیب های روحی تقریباً همیشه ناشی از اعمال بی رحمانهی یک یا چند فرد است.
یکی از جنبههای عجیب و غریب و در عین حال دردسرساز انسان بودن، حجم بالای احساساتی است که اغلب از درک لحظهای ما دور میمانند. خشم، شادی، رنجش یا ترس، همگی احساساتی هستند که در جریان خون ما جاریاند، اما در میان هیاهوی زندگی روزمره، به راحتی از کانون توجه ما خارج میشوند.
ذهن بهشدت در سرکوب کردن درد سرمایهگذاری میکند، اما همانطور که میدانیم، هزینهی این سرکوب در درازمدت بسیار سنگین است. به همین دلیل است که باید با نیروهای درونی فراموشی مبارزه کنیم و از خودمان سوالاتی بپرسیم مانند: چگونه آسیب دیدیم؟ چه کسی و چگونه به ما آسیب زد؟
یکی از اصول کلی سلامت روان این است که هر چه کمتر بتوانیم احساسات خود را بیان کنیم، بیشتر ناخوش میشویم. وقتی مجبوریم خشم، غم یا ترس خود را خفه کنیم، علائم ثانویه ای مانند بی خوابی، بدبینی، تلخی و سوء هاضمه در ما ایجاد می شود، درست همانطور که روحیه ما با پیدا کردن راهی برای ابراز بیرونی دردهایمان سبک می شود و افق دیدمان گسترش می یابد.
رواندرمانی اغلب با تصورات منفی همراه است. در این مقاله، رایجترین افسانهها را بررسی میکنیم و به شما کمک میکنیم تا بفهمید جلسات روان درمانی واقعاً چه چیزی را شامل میشوند.
در این مقاله به بررسی ریشه ی عدم تعادل های احساسی، از جمله ترس، خشم، اضطراب و افسردگی می پردازیم و به شما کمک می کنیم تا الگوهای مخرب دوران کودکی خود را شناسایی و اصلاح کنید.
آیا به دنبال راهی برای رهایی از درد و رنج عاطفی هستید؟ در این مقاله، هشت عنصر کلیدی رواندرمانی را که به شما کمک میکند تا بر چالشهای زندگی غلبه کرده و به سلامت روان مطلوب برسید، معرفی میکنیم.
در تاریخ رسانهها گاهاً اتفاق افتاده است که یک هیولای واقعی پیدا شده است: شاید در دفتر رئیس جمهور، یا در یک لشکر ارتش یا یک زیرزمین حومه شهر. از چنین اکتشافات خارقالعاده و لرزهای، که ممکن است تعدادشان در هر قرن بیش از انگشتان یک دست نباشد، یک باور عمومی در هر سازمان رسانهای و در ذهن آخرین روزنامهنگار مشتاق جا افتاده است: هیولاها در همه جا وجود دارند، در ادارات، خانهها، سالنهای ورزشی، برجهای کنترل فرودگاه، سالنهای عمل و اتاقهای کابینت.